آسمان شب

مهتــــاب در آســمان ناظر اســت...

سلام اومدم بعد از قرنی بگم که این فعلا آپ آخره البته تو این وبم!

پاییزتون قشنگ و رویایی....

___________________________________

تکیه ام بر درخت کنار پیاده رو

من و بارون

دستانم را جمع میکنم تا از سردی تنهایی نجاتشان دهم

سرم را پایین می اندازم

تا باران دست نوازشش را روی موهایم بکش

من هستم و چک چک قطره هایی که از موهایم میچکد

من میمانم و اشک و باران....

+نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1392ساعت9:50توسط مریم | |

سلام دوستای گلم اومدم بگم کامپویترم هنگ کرده نمیشه نظرارو باز کنم ایشالله هر وقت درست شد بهتون سر میزنم.
فعلا!

راستی منو فراموش نکنینا تونستم یه جوری میام!!!!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391ساعت22:20توسط مریم | |

رویا... . . . . . . . . . . . . . .

 

I had e dream

تصوری داشتم ...

I dreamed I was walking along the beach with God.

خیال کردم که در کنار ساحل با خدا قدم می زنم

Across the sky flashed scenes from my life.

در آسمان تصویری از زندگی خود را دیدم

For each scene, I noticed two sets of footprints in the sand;

در هر قسمت 2 جای پا دیدم

One belonging to me, and the other to God.

یکی متعلق به من و دیگری به خدا

          When  the last scene of my life flashed before me.

وقتی آخرین تصویر زندگیم را دیدم

I looked back at the footprints in the sand.

به جای پا روی شن نگاه کردم

I noticed that many times along the path of my life there was only one set of foot prints.

دیدم که چندین زمان در زندگیم فقط یک جای پا بیشتر نیست

I also noticed that it happened at very lowest and saddest times in my life.

دریافتم که این در سخت ترین نقاط زندگیم اتفاق افتاده

This really bothered me so I questioned God about it.

برای رفع ابهامم از خدا سوال کردم.

"God, you said that once I decided to follow you. You'd walk with me all the way."

خدایا فرمودی که اگر به تو ایمان بیاورم هیچ زمانی مرا تنها نخواهی گذاشت

But I have noticed that during the most troublesome times in my life, there is only one set of footprint.

دیدم که در سخت ترین لحظات زندگیم فقط یک جای پا بیشتر نیست

I don't understand why when I needed you most you would leave me.

چرا در زمانی که بیشترین نیاز به تو داشتم تنهایم گذاشتی

God replied, "My precious, precious child"

خدا فرمود: فرزند عزیزم

I love you, and I would never leave you.

تو را دوست دارم و تنهایت نمی گذارم

During your times of trial and suffering, when you see only one set of footprints

در مواقع سخت اگر یک جای پا می بینی

It was then that I carried you

در آن لحظات تو را بدوش کشیدم.

براستی که خدا چقد مهربونه و مانمیدونیم...خوشحال میشم اگه نظرتونو بگین..فعلا" .


[جمعه 14 بهمن 1390] [ 06:40 ب.ظ ] [ مهنا ]

یاد دوست عزیزم بخیر که یه روز اومدو فهمیدم چقدر دوستش دارم اما زود رفت دلم براش تنگ شده امیوارم هر چه زود تر بیاد.

 


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت16:41توسط مریم | |

این سماور جوش است

پس چرا میگفتی :

دیگر این خاموش است؟!

باز لبخند بزن

قوری قلبت را

زودتر بند بزن

توی آن مهربانی دم کن

بعد بگذار که آرام آرام

چای در آن دم بکشد

شعله اش را کم کن

دست هایت سینی،نقره ی نور

اشک هایم،استکان های بلور

کاشکی...استکان هایم را

توی سینی خودت می چیدی

کاشکی اشک مرا می دیدی

خنده هایت قند است

چای هم آماده است

...بوی آن پیچیده ازدلت تاهمه جا

پاشو مهمان عزیز

توی فنجان دلم چایی داغ بریز!!

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت16:19توسط مریم | |

 

چه کسی  هر دو لبم را به الف  باز نمود                  چه کسی  جا مه  تقوا  به تنم  ساز نمود

خواندن  ســوره  قل  بهر من  آغـاز نمود                   تا  بدانجـا که مرا  تشنه  هر راز  نمود

ای معـلم که  تو را  لطـف خــدا  یار بود                    سروجانم  به فدایـت که سـزاوار بود

خـالق  جمله عالم  چو مرا  جان  بخشید                استاد  بـه عالم  ،  پرتو علم وایمان  بخشـید

بوعلی را چه کسی علم پزشکان  بخشید              مولـوی را چه کسی  بهره ز قرآن  بخشـید

ای معـلم که  تو را  شغل نبـی  کار بود                 سروجانم  به فدایـت  که سـزاوار بود

همـه  علـم من از پرتـو  آن اسـتاد است                 که بدیدار رخـش  روح وتنم  دلشـاد اسـت

کار استـاد من  از روز ازل  ارشـاد است                   هیچ  دانی که مرا خاطره اش  در یاد اسـت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ای معلم ای چراغ زندگی                                          در نگاهت معنی سازندگی

دست هایت بوی شب بو میدهد                                بوی پرواز پرستو میدهد

ای معلم ای صداقت ای امید                                       آن نگاهت مژده صبح سپید

ای نشان مانده زکار انبیاء                                          کارتان مانند کار انبیاء

آسمان سینه ها روشن زتوست                                  چون کتاب سرنوشت دردست توست

معنی پرواز خاطره ها تویی                                         آشنای محفل ها تویی

ای صراط المستقیم وآشنا                                          میدهد لبخندتو درس وفا

عهد کردم بدهکار نباشم به کسی                               وای از دست محبت که بدهکار توام

روز معلم رو به مامان وبابای خودم  وهمه ی معلمای عزیزم تبریک میگم

 

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت15:6توسط مریم |

یا علی رفتم بقیع اما چه سود

هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود

یا علی قبر پرستویت کجاست

آن گل صدبرگ وخوش بویت کجاست

هر چه باشد من نمک پرورده ام

دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه(س) رو به همتون تسلیت میگم.

+نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت11:51توسط مریم |

 

بازآمدم از چشمه ی خواب،کوزه ی تر دردستم.

مرغانی میخوانند.نیلوفر وامی شد.کوزه ی تر بشکستم،

در بستم

ودر ایوان تماشای تو بنشستم

سهراب سپهری

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت20:14توسط مریم | |

حسرت همیشگی:
حرف های ما هنوز ناتمام......
تا نگاه میکنی وقت رفتن است،باز همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی.....
ای دریغ وحسرت همیشگی!ناگهان چقدر زود دیر میشود!
(قیصرامین پور)

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت10:21توسط مریم | |

باران می بارد...

توساعت هاست چترت را باز کرده ای....

و من هنوز...

مبهوت لجبازی بارانم...

+نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت22:26توسط مریم | |

برایت یک بغل گندم دلی خشنود از مردم

برایت یک بغل مریم که مست از می شوی هر دم

برایت قدرت آرش که دشمن را زنی آتش

برایت سفره ای ساده،حلال وپاک وآماده

برایت یک غزل احساس دوبیتی های عطر یاس

برایت هر چه خوبی هست،صمیمانه دعا کردم

 

سال نو مبارک

+نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت22:2توسط مریم | |

باز هم توجه:

سلام دوست جونای گلم عید داره میادو بنده بجای خونه تکونی تصمیم گرفتم خونمو عوض کنم نترسین بابا جای دوری نمیرم آدرسش اینه حتما اونجا بهم سر بزنین البته اینجام  میام ولی کمتر در هر صورت گفتم نگین کجا میرم

 به قول مجری نیمروز مراقب خوبی هاتون باشین

عیدتونم مبارک ایشالله سال خوبی داشته باشین

نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند . . .

 

وای داشت یادم میرفتhttp://www.dodysky.mihanblog.com

اگه خواستین اینم لینک کنین

من اونجا منتظرتونم ها...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت22:24توسط مریم | |

نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش بحال روزگارخوشبحال چشمهه ها و دشت ها خوشبحال دانه ها و سبزه ها خوش بحال غنچه های نیمه باز....

نوروز پیشاپیش مبارک

 

حتماهم تا حالا خونه تکونی کردین دیگه ما که همین هفته آخری مردیم این دبیران گرامی بدجنس تا ازشون بر اومد امتحان گرفتن دستشون درد نکنه بالاخره یه روزی یه جایی یه جوری تلافیشو سرتون در میاریم حالا از ما گفتن بود بازم این دم آخری سخت بگیرین

دیگه این آخریا قیافه های ما اینطوری شده بود

همشم دعا میکردیم یه بلایی سر معلمامون بیاد که نیان مدرسه آخه دبیرای ما زبون آدمیزاد حالیشون نمیشه

ولی خب خداروشکر تموم شد الهی آآآآآآآآآمین.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت15:22توسط مریم | |

توجه ...توجه...

دوستای گلم همه لینکام از رو صفحه حذفیده منم آوردمشون تو پیوندهای روزانه لطفا اگه اشتباهی پیش اومده بگین لینکتونو درست کنم 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت14:1توسط مریم | |

و او هم رفت

 بعد از برملا شدن راز تو هم مرا تنها گذاشتی

شاید سرنوشتم اینگونه رقم خورده که تنها بمانم

اکنون که مرا تنها گذاشتی و همه دانستند رازم را

برایت خوشبختی با او را آرزو دارم

بالاخره هر اومدنی رفتنی داره

خداحافظ


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت23:59توسط مریم |

سکوت ها مرده اند...

                            فریاد جاری است....

تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است........

گویند خدا تنهاست!!!

ما که خدا نیستیم.......

                           پس چرا تنهاییم؟

 

دکتر "علی شریعتی"

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت12:56توسط مریم | |

همه چی پایان پیدا می کنه و ما چیزیو که میخواهیم بدست می آریم.

 

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت12:17توسط مریم | |